تبليغاتX
دختر مهربون

دختر مهربون

اندیشه سابق

 

سلاممممممممم

یه ماه از تابستون داره تمام میشه . فعلا که این یه ماهه کاره مفید زیاد انجام شده تا ببینم این دو ماهه دیگه . البته از مردادش که فکر نکنم خوب بشه استفاده کرد .

البته رسما این تابستون تابستون نمیشه اصلا تابستون یعنی چی .

هرچی من هیچی نمیگم دوباره این تابستون عین ......... سرشو میندازه پایین از راه میرسه .

اینم بگم :  

خودت را از كسي پس نگير شايد اين تنها چيزي باشد كه او دارد
وقتي كه مي گويي دوستت دارم خوب به اين جمله فكر كن
شايد نوري را روشن كني كه به با خاموش كردن آن ، به خاموش شدن او ختم شود ...

راستی هرکسی از تابستوناش یه جور استفاده میکنه (نه بابا) به جونه خودم تنهایی گفتم با کسی مشورت نکردم . حالا به دور از شوخی :

یکی میاد از تابستونش استفاده ی مثبت میکنه مثلا هم ممکنه کلاس های مختلف بره هم به تفریحش برسه .

یک ممکنه اینقدر سره خودشو شلوغ کنه که اصلا ندونه داره چیکار میکنه و اصلا کلا گند بزنه به تابستون .

یکی هم ممکنه خودشو با تلویزیون سرگرم کنه مثلا دوست خودم اینقدر پای تلویزیونه ساعت دقیقه همه ی کارتونارو میدونه چه برسه به چیزای دیگه . فکر کنم تا آخر تابستون یه پا فیلسوف میشه .

و یکی هم بی کار و بیعار میچرخه .

خب دیگه کاری ندارم .

یاعلی .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خالق عدالت

گویند که کعبه در داشته است

از سیزده رجب خبر داشته است

از شدت اشتیاق دیدار علی

دیوار حرم شکاف برداشته است

امروز روز میلاد اما علی (ع) هست .

روز پدر رو به همه ی پدرای مهربون تبریک می گم .

امروز روزی است که دیوار کعبه برای تولد فرزندی نورانی شکافته می شود .

امروز روزی است که فرزند کعبه در خانه ی عدالت خدا به دنیا می آید تا او هم عدالت را برقرار کند .

امروز روزی است که فاطمه مادر میشود . آن هم مادر فرزندی که در کعبه به دنیا آمده است .

علی باید باشد تاااااااااااا:

علی باید باشد تا پیامبر را یاری کند . علی باید باشد تا دین خدا را حفظ کند . علی باید باشد تا حسین باشد .

علی باید باشد تا عباس و زینب و حسن باشند .

علی باید باشد تا مردم بدانننننننند برای درددل به چاهی هم می توان اکتفا کرد .

علی باید باشد تا ..................

اما حیف که همه ی ما اینها را فراموش کرده ایم . شاید روز تولدش بهانه ای باشد برای یادآوری همه این ها .

اسلام به جز اسم علی مایه ندارد

قرآن به جز وصف علی آیه ندارد

گفتم که روم سایه ی لطفش بنشینم

دیدم که علی نور بود سایه ندارد

روز پدر مبارک باد

یاعلی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

اینقدر دلم میسوزه واسه بچه هایی که هنوز به دنیا نیومدن .

آخه اونا که نمیدونن قراره تو چه دنیای بی رحمی بیان تو یه دنیایی که هر کس به جز خودش هیچ کس و هیچ چیزو نمیبینه . تو دنیایی که آدما می خوان گلوی همو پاره کنن طوری که اینگار ارث باباشونو می خوان . تو دنیایی که اگه به کسی بگی دوست دارم باید آخرش به غلط کردن بیوفتی . تو دنیایی که آدماش همه دیجیتالین . دلم میسوزه براشون آخه هیچکیو ندارن جر خدا و مامان و باباشون .

خدایی چقدر قبلاها خوب بوده آدما حتی اگه از هم متنفر بودن هم به هم نشون میدادن ولی حالا....................

هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست
 گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

امروز خیلی دلم شکست خیلی زیاد .

التماس دعا .

یاعلی .

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست.بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم خانه ی دوستی ما اینجاست.تا که سهراب نپرسد دگر خانه ی دوست کجاست؟.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام

یه فکری کردم .

بیاید فکر کنیم داریم با خدا مصاحبه می کنیم .

مثلا خدا وکیلی اگه بیایم از خدا بپرسیم که چه چیزی تو آدما بیشتر متعجبش میکنه چیه مطمئنم میگه :

این که اونا از کودک بودن خسته میشن و میخوان بزرگ شن و سالهای زیاد در حسرت کودکی میمونن .

اینکه سلامتیشون و برای به دست آوردن پول از دست میدن و بعد پولشون رو صرف به دست آوردن سلامتی میکنن .

این که با چنان هیجانی به آینده فکر می کنند که حال رو فراموش میکنن و نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده .

اینکه طوری زندگی می کنن که اینگار هیچ وقت نمیمیرند و طوری میمیرند که اینگار هیچ وقت زنده نبودند .

حالاااااااااااااااااااااااا

اگه بپرسیم دوست داری آدما چه چیزایی یاد بگیرند هم شاید بگه :

یاد بگیرند که نمیتونن دیگران را وادار به دوست داشتن خود کنن ولی میتونن محبوب دیگران باشند .

یاد بگیرند که باارزشترین ها اشیایی نیستند که در زندگیشون دارند بلکه اشخاصی هستند که تو زندگیشون دارند .

یاد بگیرند که نباید خودشون رو با دیگران مقایسه کنند هر کس طبق ارزشهای خودش و جدا از گروه و نه بر اساس مقایسه قضاوت میشه .

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین دارایی رو داشته باشه بلکه کسی است که کمترین نیاز رو داشته باشد .

یاد بگیرند که برای ایجاد زخمی عمیق در دل کسی که دوستش دارند فقط چند ثانیه زمان لازم ولی برای التیام آن سالها وقت لازم است .

یاد بگیرند که افراد زیادی آنان را عمیقا دوست دارند اما بلد نیستند که علاقشون رو ابراز کنند .

یاد بگیرند که پول همه چیز می خرد جز دل خوش .

یاد بگیرند که ممکنه دو نفر یک موضوع واحد رو ببینند ولی از اون دو برداشت متفاوت داشته باشند .

یاد بگیرند که دوست واقعی کسی است که همه چیز رو راجع به اونها میدونه ولی هنوز هم دوستشون داره . یاد بگیرند که تنها کافی نیست که دیگران اونها رو ببخشند بلکه خودشون هم باید خود را ببخشند .

همین دیگهههههههههههه . خدایی تنوع شد .

یاعلی .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام

اومدم امروز راجع به خدا بنوسیم می خوام از خدا حرف بزنم می خوام با خدا حرف بزنم .

از آغاز روز :

امروز روز خداست و همه کارها رنگ 
و بویی خذایی دارد

در طول روز :

روزی ام از خداست   

پایان روز :

من به خواب می روم اما خدای من بیدار
می ماند

خدایا تو چه صبری داری آخه این همه بنده هر روز دوبرابر تعداد خودشون برات از غم و غصه هاشون می گن . تو می خوای کمک کنی ولی صلاح اینه تو بخوای میتونی سرنوشت رو تغییر بدی ولی من که می دونم اگه دل همه ی آدما شاد باشه هیچکی تو رو یادش نمیمونه . میدونم تو مجبوری چون دلت می خواد این بندت که به خاطر خلقتش به خودت آفرین گفتی به یادت باشه . میخوای باهات حرف بزنه . پیشت گریه کنه . باهات بخنده . تو خوشحالیاش تو رو شکر کنه . تو ناراختیاش ازت کمک بخواد و یا از دستت ناراحت باشه . آخه دوتا دوست با هم دعواهم می کنن . تو هم که دوست مایی .

هر روز آدمایی رو میبینم که تو کوچه و خیابون دعوا می کنن .

با هم چونه میزنن سره خریدن یک جنس .

و...

ولی فکر نمیکنم خلیفه ا... برای این کارها آومده باشه .

خدایا من هم مثل تو که نمیشود گفت ولی به اندازه ی دل خودم از مخلوقاتت (انسانها) گله دارم .

پس بیا با هم فریاد کنیم .

یاعلی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت   توسط فاطمه  | 

سلامممممممممممممممم

اول روز مادر و میلاد باسعادت حضرت فاطمه ی زهرا مبارکککککککککککککککککککککک . همه ی مامانای مهربون روزتون میارک .

آنکه با عشق مرا  مهد و زمین  داد، او مادر

 

آنکه با  شوق  مرا ناز و  یقین  داد، او مادر

 

آنکه درسایه ی خود مهر به من داد، او مادر

 

آنکه درسینه ی خود راز به  من داد، او مادر

 

آنکه دریاچه شد و شهد  به  لب  داد، او مادر

 

آنکه مستانه  شد  و بوسه به لب داد، او مادر

 

آنکه با  گریه ی من  ناله به سر داد، او مادر

 

آنکه درخلوت من نغمه  به  سر  داد، او مادر...

همین دیگه تبریک بسه .

آقا نمیدونید چه خبره که به قول دوستم هوا بس ناحوانمردانه گرمه .

قراره یه طومار بنویسیم بدیم به آقای ....... که چی می خوایم یه کارایی انجام بدیم که دوره هم باشیم . ولی من که می دونم به همه بچه ها هم گفتم ما خودمونو بکشیم حرف بزنیم نامه بنویسیم باز هم فقط سرشو تکون میده این آقا ............................. .

حالا دیگه فعلا می نویسیم تا ببینیم چی میشه .

بیشتر اومده بودم میلاد و روز مادرو تبریک بگم .

یاعلی .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط فاطمه  | 

آخه اینم شد زندگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه آخه اینم شد زندگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اصلا من می خوام بدونم اینم شد زندگی ؟؟؟؟؟؟؟

بیرون که میری باید بمیری از گرما .

حالا این به کنار ................ تو خونه میشینی باید بمیری از بس به درو دیوار نگاه می کنی .

حالا من کاری ندارم . سره کامپیوتر هم که میایم باید دو ساعت ناز بلاگفا رو بکشیم که تو رو خدا ارور نده .

جمعه یه آزمونی دادم ریاضیاش یک مقدار سخت بود بعد حدودا دو سه تا جواب ندادم که آخرش گفتن تو پرسش نامه کنار سوالی که جواب ندادید دلیلش رو بنویسید که چرا جواب ندادید از اونجایی که منم اعصاب معصاب ندارم نوشتم سوال اشتباهه  .

آره دیگه از قدیم گفتن : دیگ به دیگ میگه روت سیاه . حالا ربطشم خودتون پیدا کنید دیگه .

دیروز یکی می گفت:چقدر شلوغ است

من گفتم مردم تنها هستند

به یکدیگر پناه می آورند

به خیابان ها به آسفالت های سیاه به مغازه های زیاد

آن دو را می بینی

دست در دست یکدیگر می روند

من می دانم که چقدر غریبند با خود

و با یکدیگر

راه گم شده است

آدمک ها می گردند

آدمک ها می خندند

دل به این سنگ ها می بندند

و باید رفت جایی که دل ها از سنگ نباشد

دوست ندارم بازیچه ای در دست آدمکی باشم

کاش عروسکی در بغل کودکی بودم

و او با معصومیت خود از من خسته شود

در بین دو دست کوچکش فشارم دهد

و به گوشه ای پرتابم کند

اینم قشنگه واقعا هم باهاش موافقم .

یاعلی .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت   توسط فاطمه  |