خدایا ! آلوده آمده ام، خسته از بار معصیت، اما نردبان امیدت مرا به معراج حضور فرا خوانده است.
معشوقا ! اگر وجودم در طوفان وهم به خاک نشسته اما کبوتر امید از قله های عطوفتت بال گشوده است.
معبودا ! اگر ظلمت گمراهی دور بیابان احساسم حصار تنهایی کشیده، خوف از خشم تو باغبانی است که این بیابان را آبیاری می کند.
دلبرا ! اینک که ابر دیدگانم تنها به عشق تو بارانی است آنها را به تماشای دریای فضل و کرمت روشنی بخش.
شاهدا ! حال که تکیه گاهی جز درگه تو نیست مرا سینه ای سوزان عطا کن تا بر فزاق تو شراره های وصل زند.
امیدا ! خستگی بار گناهانم را با عنایت خویش از دوشم بردار.
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
خوبید ؟
منم خوبم . چه خبرا ؟ چیکار می کنید ؟
تینقده بدم میاد از آدمایی که حرفای همدیگرو باور نمی کنن یا همش می خوان فکر کنن که طرف مقابلشون دروغ میگه . چه دوست چه خواهر برادر چه هر کسی دیگه .
حالا بی خیال .
تو این مدتی که نیومدم اتفاقای زیادی افتاد .
سره انتخاب برای المپیاد .
سره امتحانا که قضیش خیلی مفصله ولی خیلی باحاله .
حالا بعدا همرو مفصل میگم . ولی الان نه فعلا یه ذره فکر کنید .
راستی به نظر شمما بهترینن برنامه ای که تلویزیون میتونه بزاره چیه ؟
حالا دیگه فعلا .
یاعلی .