تبليغاتX
دختر مهربون

دختر مهربون

اندیشه سابق

به نام دوست

سلام

اومدم چند کلمه با شما و با خدا صحبت کنم . بگم خدایا مگه تو نگفتی بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را؟

خوب من که صدات زدم از ته دلم صدات زدم از این بیشتر ؟ پس استجابت کن .

یاعلی .

پ.ن : کمی غمگین .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام دوست

سلام . خوبید ؟ خوشید؟ سلامتید ؟

خیلی وقت بود نیومده بودم . دلم براتون تنگ شده بود .

امتحانا شنبه تموم میشه البته پنج شنبه هم یه مسابقه دارم که ایشاالله با دعای شما قبول بشم .

دوباره داره اینجا برف میاد فردا هم تعطیله چون جمعست .

چند روز هر تصمیمی میگیرم خیلی بهش گیر میدم یعنی نشد نداره در حالی که قبلا اگه نمیشد هم نمیشد دیگه .

امتحانامم خوب دادم . اینقدر نپرسید .

دوباره تو مدرسه دعوا شد خیلی بد .

هر چی آدم می خواد صبر کنه تا شاید به مرور زمان از بین بره اصلا نمیشه . اینگار یه چیزی چسبیده به بعضیا که بیان دعوا کنن . تو عمرم این همه که تو این دو سال با هم کلاسیام دعوا کردم با کسی دعوا نکردم .

این دبیرام باشه براشون که فقط بپرسن چی شد کسی که یه راه حل درست جلو پای ما نمیزاره .

دیگه حرفم نمیاد .

یاعلی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت   توسط فاطمه  |