تبليغاتX
دختر مهربون

دختر مهربون

اندیشه سابق

به نام دوست

دیروز روز عرفه بودی روزی که فکر کنم تقریبا همه ی ما نیایش امام حسین (ع) در صحرای عرفات رو زمزمه کردیم .

ما هم تو مدرسه یه مراسم گرفتیم و توش دعای عرفه رو خوندیم . تو اون مراسم از خدا خواستم تا دعای بعدی رو تو عرفات بخونم . ایشاا... دعام اجابت بشه . و همچنین همه ی شما سال بعد تو عرفات باشید .

امشب که یلدا است و اینا . راستی عید قربان هم مبارک باشه .

صد مبارک به تو آن عید که فردا باشد / سرخوش آن عید که همسایه ی یلدا باشد .

حتما الان هندونه ها ردیفه و فامیل هم دور هم جمع .

یلداتون مبارک .

یاعلی .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

جواب یک دوست :

ممنون از این همه راهنماییهات .

ولی یه سوال نوشته بودی سلام های بی جواب میشه بژرسم وقتی نه آدرس وب میزاری و نه هیچ چیزه دیگه من کجاجوابت رو بدم .

لطف کن آدرس وبلاگت رو بده .

صمیمانه گفتم .

یاعلی .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا .

سلام .

خوبید ؟

دوباره داشتم میگشتم به یه شعر جالب رسیدم نوشته بود .

شعر

باغچه

پنجره

دست روی دلم نگذارید

یادم می آید

در سالروز تنهاییم

هیچ کس

حتی خودم نبودم

شمع تولدم را فوت کنم .

خوب

حالا گریه نکنید / ااااااا بابا اشکاتو پاک کن . آدم که گریه نمیکنه .

حالا یه جک بگم :

به یکی میگن بلدی گیتار بزنی میگه من که بلد نیستم ولی یه برادر دارم که اونم بلد نیست .

حالا غش نکنید . ااااااااااا بلند شو چرا افتادی رو زمین .

شده قضیه منو دوستم . یعنی میدونید چیه من که نمیگم به اونم میگم نگو شاسخین یاد میگیره مگه گوش میده.

حالا دیگه ا شوخی بیاید بیرون .

اهم اهم

این هفته مدرسه عالی بود . هر روز یه امتحان البته اینش یه ذره بد بود . ولی در کل خوب بود . دیگه نیست کم کم داره امتحانا شروع میشه دیگه کمتر نت میام . نیست حالا خیلی زیاد میام که این بار کم بیام .

حالا بگذریم .

دیگه چیزی ندارم که بگم .

یاعلی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام دوست که هر چه هست و نیست از اوست

تا سه میشمارم بهم تبریک بگید .

۱۲۳ ۱۲۳

اول به خاطر اینکه صاحب پسرخاله شدم .

دوم هم واسه اینکه دوست خوبم محدثه بعد از چندین ماه دوباره اومد نت .

به ادامه ی خبرها در آپ های بعد مراجعه کنید .

یاعلی .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

سلام خوبید خوشید در سلامتی کامل به سر میبرید . هووووووووووووووووووووووو .

امروز داشتم میگشتم بعد همینجور که میگشتم چشمم افتاد به یک شعر که حیف اگه نزارم .

اسمش هست تولد :

الفبا را بلعیده ام

معده ام آواز میخواند

الف - ب - پ و ...

واژه ها زندانی شده اند

حرف ها می گریند

اشک می شوند

جاری جاری

دارد

بند واژه ها باز می شود

شعری متولد خواهد شد .

مریم عرفانیان .

قشنگ بود ؟

فردا : علوم ، ریاضی .

یه دعا : خدایا مبادا مارا به خودمان واگذاری مانند برگ می خشکیم .

یاعلی .

پ.ن : بهتر از آپای قبل بود ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام دوست

به شانه ام میزنی تا غبار تنهایی را از آن تکانده باشی .

به چه دل خوش کرده ای ؟

تکاندن برف از شانه ی آدم برفی ؟

تمام .

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام دوست

سلام خوبید /؟

ایندفعه با کم صحبتای اضافه شروع کردم آخه میخوام راهنماییاتون رو عملی ککنم البته تا اونجایی که بتونم .

یک مسابقه تو مدرسه به ما دادن . موضوعش اینه دل نوشته ای به امام زمان . هر کی میتونه کمکم کنه .

این هفته رفته بودیم اردو جا شما خالی خیلی خوش گذشت . اینقدر خندیدیم که نگید . یکی از دوستام هست وقتی باشراه میری که نمیتونی نخندی از اول تا آخر فقط مسخره میکنه و میخنده نگا هم نمیکنه کی هست و کی نیست .

آره دیگه شنبه هم امتحان زبان داریم .

راستی کمک راجع به اون دلنوشته هه یادتون نره .

امروز داشتم تو خیابون راه میرفتم چون خیلی وقت بود به خاطر درس و مشق و اینا بیرون نرفته بودم . آدمارو که میدیدم با لهجه حرف میزنن خندم میگرفت . ( البته توهین نباشه ها ) .

یاعلی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت   توسط فاطمه  |