به نام خدا
سلام 
ایندفه اومدم آپ کنم خبر زیاد دارم . 
دیشب نه شب قبلش یه سمند با تیر چراغ برق تصادف کرد به طوری که تیر چراغ کاملا خم شده بود و جلویه سمند هم کاملا تو رفته بود . بعد برق تقریبا کله او محله ما رفته بود . 
بعد از اون طرف چند وقت پیش داداشم یه شمع خریده بود که تازه اون شبی روشن کردیم ولی روشن کردن شمع همان و خسارت ها هم همان . 
البته حالا ناراحت نشید حالاگریه نکنید . من هیچیم نشده به خدا . آخ اینقدر گریه نکنید شاد باشید . 
شمع شبیه گلی بود که وقتی آب شمع تو دایره ی وسطش میریخت آهنگ میزد . و یهو اون دایره ی وسط ترکید و شمع شروع شد به آب شدن . بعد بازم یه چیزی وسطش بود و با شدت ترکید و به همه جا پخش شد . و یه چیز جالب تر اینکه حتی بشقاب زیر شمع له شده بود یعنی از شکستن رد کرده بود . 
بعد منم از اونجایی که امتحان داشتم فرداش و تو تاریکی نمی شد درس خوند رفتم خونه ی یکی از فامیلامون . 
اونجا که رفتم اونا هم تازه از بیرون اومده بودن و هنوز شام درست نکرده بودن . بعد گفتیم بریم تخم مرغ بخریم که املت درست کنیم چون گوجشون زیاد بود از اونجایی که من خیلی فکرم رو درسم بود گفتم مگه شما املت رو با گوجه درست میکنید آخه راستش املت رو با الویه اشتباه گرفته بودم . بعد گفت مگه شما با چی درست میکنید اونوقت بود که من تازه فهمیدم چه سوتی دادم . بی خیال شدم . 
نمیدونم یه اتفاق دیگم افتاد که الان یادم نیست . 
فردا آخرین امتحانم رو میدم . 
خیلی ناراحتم بازم میخوام برم مدرسه . 
این شعر رو هم واسه تنوع مینویسم . 
اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی 
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من 
( داشتم طوفان رو با این ت می نوشتم . ) 
فعلا . 