تبليغاتX
دختر مهربون

دختر مهربون

اندیشه سابق

به نام خدا .

سلام .

دیروز ساعتش رو نمیدونم اینجا زلزله اومد من که داشتم سکته می کردم . ۹/۵ ریشتر بود .

بعد دیگه ما با کل فامیلامون جمع شدیم تو حیاط خوابیدیم . اینش خوب بود یه بهونه ای شهد بود تا همه دور هم  جمع بشیم .

فردا هم که دیگه باید برم کارنامه بگیرم خیلی باحاله . خوبه دوست دارم .

آخه نمیدونم چی بگم .

راستی . شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) رو با اینکه گذشته ولی بهتون تسلیت میگم .

و همچنین درگذشت مرجع عالیقدر آقای شیخ فاضل لنکرانی رو تسلیت میگم .

خب دیگه همین خبر مهم زلزله بود برام دعا کنید .

دوستون دارم .

فعلا .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا 

سلام .

اومدم آپ کنم تعجب نکنید .

این روزا اینقدر حوصلم سر رفته بود که نگو به خاطر همین به همه چیز فکر میکردم .

از چیزای بزرگ گرفته تا جزئی ترین چیزها . به تک تک شماها .

باور میکنید هر فیلمی که میدیدم بعدش یه عالمه روش فکر میکردم به بعدش که ساخته نشده بود . (دیوونه شدم )

۳۰ خرداد کارنامه هامون و میدن و ۳۱ هم کلاسام شروع میشه .

بعدشم مسافرت و اینجور چیزا .

شما چه برنامه هایی برای خودتون دارید ؟

اومدم آپ کنم ولی هیچی برای گفتن ندارم .

راستی این ۳ روزی که نبودم یه مشکلی برام ژیش اومده بود ولی حالا اومدم .

راستی این پشه ها مرض دارن هی میان آدم رو نیش میزنن . خوب البته کارشون رو این موضوع هم فکر کردم .

تلویزیون هم که نگو بمیره بهتره با این برنامه های مزخرف و تکراریش .

خوب دیگه بیشتر از این اگه بمونم غیبت میشه . نفرین .

 

فعلا .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

سلام

ایندفه اومدم آپ کنم خبر زیاد دارم .

دیشب نه شب قبلش یه سمند با تیر چراغ برق تصادف کرد به طوری که تیر چراغ کاملا خم شده بود و جلویه سمند هم کاملا تو رفته بود . بعد برق تقریبا کله او محله ما رفته بود .

بعد از اون طرف چند وقت پیش داداشم یه شمع خریده بود که تازه اون شبی روشن کردیم ولی روشن کردن شمع همان و خسارت ها هم همان .

البته حالا ناراحت نشید حالاگریه نکنید . من هیچیم نشده به خدا . آخ اینقدر گریه نکنید شاد باشید .

شمع شبیه گلی بود که وقتی آب شمع تو دایره ی وسطش میریخت آهنگ میزد . و یهو اون دایره ی وسط ترکید و شمع شروع شد به آب شدن . بعد بازم یه چیزی وسطش بود و با شدت ترکید و به همه جا پخش شد . و یه چیز جالب تر اینکه حتی بشقاب زیر شمع له شده بود یعنی از شکستن رد کرده بود .

بعد منم از اونجایی که امتحان داشتم فرداش و تو تاریکی نمی شد درس خوند رفتم خونه ی یکی از فامیلامون .

اونجا که رفتم اونا هم تازه از بیرون اومده بودن و هنوز شام درست نکرده بودن . بعد گفتیم بریم تخم مرغ بخریم که املت درست کنیم چون گوجشون زیاد بود از اونجایی که من خیلی فکرم رو درسم بود گفتم مگه شما املت رو با گوجه درست میکنید آخه راستش املت رو با الویه اشتباه گرفته بودم . بعد گفت مگه شما با چی درست میکنید اونوقت بود که من تازه فهمیدم چه سوتی دادم . بی خیال شدم .

نمیدونم یه اتفاق دیگم افتاد که الان یادم نیست .

فردا آخرین امتحانم رو میدم .

خیلی ناراحتم بازم میخوام برم مدرسه .

این شعر رو هم واسه تنوع مینویسم .

اشک در چشمان من طوفان غم دارد ولی

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من

( داشتم طوفان رو با این ت می نوشتم . )

فعلا .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام .

فقط دوتا امتحان دیگه  مونده بعدش دیگه میام و یه آپ جانانه می کنم .

شماها امتحاناتون رو تا اینجا چه جور دادید .

من که خوب دادم حالا دیگه تا وقتی کارنامه رو بدن خدا بزرگه .

ببینید بعضی وقتا آدما یه کاری می کنن که دیگران رو رنج میده ولی اون طرفی که داره اینکارو میکنه فکر میکنه اون طرف الان خیلی خوشحاله که داره اون طرف این کارو میکنه . ( چقدر اون طرف این طرف شد ) .

از الان به بعد هرکی مایل به تبادل لینک بود بگه .

راستی قالب وبلاگ چطوره .؟

اگه دیر آپلود میشه بگید عوضش کنم .

بچه ها من بالاخره که آخر سال شد فهمیدم نباید اینقدر این خانم پرورشیمونو دوست داشته باشم اونم یه معلمه مثله بقیه ی معلما . ( می گم ولی نمیشه )

راستی کی بلده کد آهنگ وبلاگ بسازه من یه آهنگی رو میخوام یکی برام کد بسازه .

یکی هم یه قالب برام بسازه .

یکی هم چند تا کد قشنگ .

یکی هم خونه .

فعلا همینا . نه دیگه امری نیست . آخ می گم دیگه چیزی نمیخوام حالا اگه خواستید برام درست کنید .

ولی خداییش اون کد آهنگ رو راست گفتم بقیش رو نه  .

بابا جون من اینقدر من و اذیت نکنید .

خیلی خوب من دیگه فعلا میرم .

منتظرم هر کی خواست براک کد آهنگ بسازه بگه من بگم کدوم آهنگ .

فعلا .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

سلام دوستای گلم

اینقده دلم براتون تنگ شده بود که نگو .

فقط ۳ تا امتحان دیگه مونده بعدش میام اینجا رو همینچین راه میاندازم که هنوز یه پست و نخوندید آپ بعدی رو بزارم .

۳ امتحان بعدی هم آسونه .

راستی شما مسافرت کجا میرید . ؟

ما که معلوم نیست .

شما امتحاناتون رو خوب دادید ؟

من که خیلی ناراحتم که داره امتحانا تموم میشه و دیگه مدرسه نمیریم . داره گریم در میاد مخصوصا ا این آهنگ وبلاگم .

راستی اینم وبلاگ زهرا جونه حتما برید ببینید .

www.zahra-nnnn.blogfa.com

خب دیگه من برم تا دوشنبه .

فعلا .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت   توسط فاطمه  |