به نام خداوند مهربان .

سلام 
یه سلام مخصوص با رنگ و بوی عید . 
گفتم عید فکر کنم خیلیاتون دلتون واسه ی عید و تعطیلی هاش و عید و بازدیدا تنگ شده باشه . من که خیلی دلم تنگ شده . 
قرار بود ما شنبه هم بریم مدرسه ولی بعد اخبار گفت که از شنبه مدارس تعطیله . 
می گم تکلیفای عیدتون که زیاد نیست ؟ 
ماله ما که اینقدر کمه که سر دو ساعت تموم می شه . 
امروز زفتم چند تا کتاب خریدم که امروز تازه یکیشون رو شروع کردم که اسمش هست شیفته ی تلویزیون از بتسی بایارس که پروین علیپور اونو ترجمه کرده . 
داستان یه پسریه که همه ی پیام بازرگانیای تلویزیون رو از بر و ...
جالبه ؟ 
راستی این هفته رفتیم اردو راستش خیلی خوش گذشت . اول رفتیم شهرک سینمایی غزالی . اونجا بازیگر بودا مثلا شقایق فراهانی ولی چون که گریم کرده بودن و در حال اجرای فیلم بودن ما نرفتیم پیششون . 
بعد رفتیم همونجایی که فیلم حضرت مریم رو ساخته بودن و مردان آهنین اجرا می شد . چند تا عکس گرفتم که وقتی ظاهر شد میزارم . 
بعد رفتیم پارک ارم اونجا سوار خیلی چیزا شدیم از همه جال تر ماجرای ترن بود . اول یه عده از بچه ها که سوار شدن با خانم ورزشمون . پرسیدن کمربند نداره آقاهه گفته بود چرا دستاتون رو بندازین خودش بسته می شه بعد که انداخته بودن هولشون داده بود . کمربندم نداشت . 
بعد که بچه ها با خانم پرورشیمون سوار شدن اول خانم پرورشیمون نمی خواست سوار شه آقاهه گفت بیا بشین ترس نداره بعد که خانممون نشست و آقاهه هول داد گفت پشیمون می شید . 
تونل وحشتم خوب بود . مخصوصا که دو تا از دوستام سوار شدن فقط خودشون دو تا تو قصار بودن یکی جلوی جلو یکی عقب عقب اینقدر خندیدیم که نگو . 
بعد دیگه برگشتیم . 
خب دیگه خیلی حرف زدم . 
فعلا . 