تبليغاتX
دختر مهربون

دختر مهربون

اندیشه سابق

سلام

خوبید .

امروز خیلی ضدحال خوردم می دونید چرا ؟

یه وبلاگ داشتیم من و محدثه بعدا یه نفر اومد (برای حفظ آبرو اسمش رو نمی گم ) گفت منم می خوام توش بنویسم .

محدثم بهش اعتماد کرد و یوزر و پس خودش و داد .

اونم اینقدر که ................ بود . برداشته همه ی وبلاگ رو برای خودش کرده .

ملاحضه بفرمایید .

www.hajamoopurang.blogfa.com

خیلی نامردی کرد .

حالا بگذریم یکی دیگه درست می کنیم .

فردا پنج شنبس گفته بودم برام عادی شده اما می دونید چیه ؟ من نمی تونم از خانم پرورشیمون جدا شم اصلا به هیچ عنوان هزار بار سعی کردم که فقط یه ذره . فقط یه ذره خودم و ازش جدا کنم که اگه سال دیگه اون رفت یا من رفتم خیلی رو روحیم اثر نزاره . ولی مگه می شه ؟ نمی شه دیگه . اصرار نکنید یعنی اصلا نمی شه هر وقت می خوام این کار رو کنم می بینمش گریم میگیره .

یکی یه راهی رو بهم بگه .

دیگه دیگه .

وایستید تا عکس آپلود شه . .........................................

این اداها چیه در میاری دختر ؟

خوب آپلود شد .

Image hosting by TinyPic

خوب دیگه فعلا .

فعلا .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام

خوبید ؟

چه خبر ؟

دلم براتون تنگ شده بود .

راستی وبلاگ گروهی که یادتون نرفته ؟

www.gorohi.blogfa.com 

راستی یه وبلاگم دوست جونم محدثه برام درست کرده برید ببینید .

دستت درد نکنه محدثه جون .

http://www.mo-fa.blogfa.com 

Image hosting by TinyPic

ببینید چه نازه .

راستی در رابطه با آپ قبل که نوشته بودم اون وبلاگ و درست کرده بودن و اینا .

خیلی از دوستان اومده بودن اظهار نظر کرده بودن که قابل تایید نبود . منظور من این نبود که هر کی امام رو قبول نداره مسلمون نیست منظورم این بود امام این کار رو کرد تا مردم آزادی داشته باشن استقلال داشته باشن ولی همراه با محدودیت هایی دیدید که وقتی رییس جمهور انتخاب شد گفت برق و آب و ... مجانی بعد از چند سال که همین طور بود چون دیدن واقعا نمی شه خرجشو از کجا بیارن گفتن نه پولی چون ماشاالله تا وقتی پولیه ارث بابایه تا وقتی مجانیم که ................

خوب امیدوارم سوء تفاهم رفع شده باشه .

Image hosting by TinyPic

خوب دیگه خیلی دوستون دارم .

فعلا .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا .

اومدم درباره ی ۲۲ بهمن آپ کنم البته دو روز جلوتر .

بچه ها اگه نظر من و می خواید حتما تو این راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت کنید منم خیلی دارم تلاش می کنم همه ی سعیم رو می کنم تا تو این راهپیمایی شرکت کنم . ما با این کارمون به دشمنامون می گیم که مردم ایران هنوز هم کشورشون رو دوست دارن و از اون دفاع می کنن .

داشتم تو لیست وبلاگ های به روز شده رو نگاه می کردم با اسم یک وبلاگ برخورد کردم . خمینی بیمار روانی . واقعا که این چه وبلاگیه . امام خمینی بود که با صحبت هاشون با تشویق مردم به راهپیمایی و ... این کشور رو از دست دشمن نجات داد اون وقت . مطمئن تویی که این وبلاگ رو ساختی هیچی از امام نمی دونی مگه نه این که امام اولین کسی بود که گفت من تو دهن این دولت می زنم .

 

وای که من چقدر این جمله های امام رو دوس دارم . اون جمله هایی که امام با قاطعیت و بدون هیچ ترسی محکم و استوار می گن : من تو دهن این دولت می زنم . من دولت تایین می کنم . من تو دهن این دولت می زنم . من به واسطه ی این مردم دولت تایین می کنم .

خیلی امام مهربون بوده اینو همه می دونیم ولی گفتم که هیچ وقت امام عزیزمون رو فراموش نکنیم .

یادتون نره تو راهپیمایی شرکت کنید .

یه بار دیگه یاد آوری می کنم برید تو وبلاگ گروهی عضو شید .

www.gorohi.blogfa.com

فعلا .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

سلام خوشگلا

Image hosting by TinyPic

خوبید خوشید سلامتید امروز پنج شنبه بود زنگ اول ریاضی داشتیم که هیچی زنگ دوم که زبان داشتیم گفتن می خوایم ببریمتون کانون امام خمینی برای انرژی هسته ای .

بالاخره ساعت ده شد و رفتیم .

اونجا که رسیدیم کلی واستادیم تا آخر گفتن که خیلی از مدارس اومدن دیگه جا نیست ما هم رفتیم گلزار شهدا تا دوباره برگردیم . رفتیم و فاتحه خوندیم و رفتیم امامزاده و اینا وقتی می خواستیم بیایم که بریم دیگه وقت نشد . اونوقت برگشتیم مدرسه .

بعد زنگی بود که پرورشی داشتیم . خیلی عادی .

اونم گذشت .

می دونم حالا دارید می گید تو که اون همه زنگ پرورشی رو دوست داشتی معلمش رو دوست داشتی چی شد .

می گم نه دیگه اونم واسم یه زنگ عادیه .

امروز فهمبدم به کیا باید رو داد با کیا باید مهربون بود . کی دوست واقعیمه و از همه مهمتر کی آدمه آخه همه ی بچه های کلاسه ما همه چی رو شوخی می گیرن .

Image hosting by TinyPic

بعد یه وبلاگ باز کردم واسه همه ی بچه های ایران هرکی خواست توش عضو شه بگه واسش یوزرنیم و پسوورد بسازم .

اینم آدرسش : www.gorohi.blogfa.com  

خوب دیگه خیلی حرفیدم .

فعلا .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام

سلام

سلام

سلام

خوب مگه چیه سلام سلامتی میاره .

از وبلاگ آقای داریوش فرضیایی .

امروز کارنامم رو گرفتم .

کارنامه...

از وبلاگ دختر کوچولو

اگه گفتی چند شدم .

چی ۲۰

آره خوب معلومه ۲۰ شدم .

راستی اینایی که می گن خوب معلومه ۲۰ می شم یعنی چی ؟ یعنی اگر که با ارفاق ۲۰ شده باشن یا نمره ی کارای دیگه باشه چی بازم باید بگن معلومه ۲۰ می شم .

به نظر من اگه معلما ارفاق می کنن باید نمره ی واقعی رو به بچه ها بگن .

یه جا گفته بودم که غرور کم خوب چیزیه بعد عمو رو مثال زده بودم که هم مهربونه هم یکم غرور داره بعضی از دوستام اومدن گفتن که نه عمو مغرور نیست می خواستم این سوء تفاهم برطرف بشه غرور داره نه اینکه مغروره .

خوب دیگه چه خبر ؟

امروزم که مسابقه نهج البلاغه دادیم خیلی خوب بود ولی سوال تشریحی شو نصفع جواب دادم باورتون می شه خودوشن نیم ساعت حرف زدن به ما یه ربع که نه ده دقیقه وقت دادن .

دلم می خواست بلندشم داد بزنم .

خوب دیگه داره اعصابم خرد می شه .

دلم واسه خانم پرورشیمون سوخت .

می دونید چرا چون که هیچکی خوب نداد همه می گفتن قبول نمی شیم ولی ایشاالله قبول بشم . چون فقط همونه .

خوب دیگه .

فعلا .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

Image hosting by TinyPic

به نام خدا

سلام

هفته گذشته این موقع در حرم مطهر امام رضا (ع) بودم .

امروزم شهادت امام سجاد (ع) بود این روز رو به همتون تسلیت می گم .

 

 

 

 

 

امروز می دونید چی شد ؟

من از دست خانم پرورشیمون خیلی .................................................. گرفتم دفتری که همشو به خاطر اون نوشته بودم از وسط برگه هاش رو پاره کردم . بعد یکی از دوستام برداشت برد جلوی خانم باز کرد خانمم دید و صدام کرد.

رفتم .

بعد چشمتون روز بد نبینه گفت چرا دفتر منو پاره کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من شوکه شدم آخه من که بهش نگفتم این دفتر و برای شما می نویسم ولی دل به دل راه داره .

منم دیگه گفتم و این جور چیزا همینش جالب بود .

بعد امروز خوب بود .

یه نمایشگاه کتاب تو مدرسمون باز شد ولی یه ذره امروز خسته کننده بود چون دو زنگ پرورشی داشتیم . ولی چون خانممون تو نمایشگاه کار داشت الافی بود .

خوب دیگه می رم .

فعلا .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام

سرٌ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود                                    کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ                                پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب                                  پشت کوهی فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

Image hosting by TinyPic

 

قابل توجه بعضی از افراد که خواستن نظرشون تایید نشه و پرسیده بودن .

http://dariyoosh.blogspot.com/ این وبلاگ ماله آقای داریوش فرضیاییه و تنها سایت عموپورنگ http://www.amoo.ir/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام کسی که سرور شهیدان را آفرید .

سلام به همه

تسلیت به همه

حسین بود آن که گفت :

اگر که دین جد من

به جز به کشتنم نمی شود به پا

اگر نهال تازه پای دین حق

نیازمند خون پیکر من است

کنون من و نبرد و تیغ های تیز .

Image hosting by TinyPic

قیامت بی حسین معنا ندارد . شفاعت بی حسین معنا ندارد . حسینی باش که در محشر نگویند . چرا پرونده ات امضا ندارد . اگر پرونده ات امضا ندارد . رضایت نامه از زهرا ندارد .

Image hosting by TinyPic

هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله / این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله .

فعلا .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

سلام بچه ها .

این چند روز که نبودم رفته بودم پابوس امام رضا (ع) یعنی روز چهارشنبه ساعت ۵/۳ پرواز داشتیم .

تا امروز که جمعست .

وقتی اومدیم تو فرودگاه دیدم بابام داره با یک نفر صحبت می کنه . اول نفهمیدم کیه بعد دیدم داره بابام می گه بیاید اینجا من که رفتم داشتم از تعجب شاخ در می آوردم باورم نمی شد که عموپورنگهههههههههههه .

Image hosting by TinyPic

اینم عکس عموپورنگ با داداشم سینا .

نمی دونید چقدر خوش حال شدم .

راستی عمو گفت که از مامان و بابا و دخترشون که تو چند سال قبل براش اون وبلاگ رو درست کرده بودند و عمو رو برای نوشتنش کمک می کردن تشکر کنم .

من از عمو پرسیدم که به این وبلاگایی که بچه ها براتون می سازن سر می زنید یانه عمو گفت من وقت نمی کنم ولی ایمیلا و نظراتتون رو می خونم و تا اونجاییکه بتونم وبلاگارم می بینم .

و کلی حرفای دیگه .

خلاصه که خیلی خوب بود یعنی یه سفر خاطره انگیز برای من و برای اعضای خانوادمون بود .

فعلا می رم تا یه آپ خوشگل آماده کنم و دوباره بیام .

فعلا .

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام

چطورید ؟

خیلی خوش حالم دیگه امتحانامون داره تموم می شه فقط اجتماعی و دینی مونده که همشون تا چهارشنبه تموم تموم . می دونید چیه تازه داریم از شر امتحانا خلاص میشیم اونوقت خانم علوم گفت که شنبه می خواد امتحان بگیره . ما هم قرار فردا اعتراض کنیم که بزارن یه جمعه نفس راحت بکشیم مثله ................ داریم درس می خونیم . والا این امتحانا آدم رو مجبور می کنن حرف بد بزنیم .

حالا فردا که امتحان اجتماعی داریم مبادله چیست ؟ خانواده چیست ؟ وظیفه ی شهرداری چیست ؟

خدا آخر و عاقبت همرو به خیر بگزرونه .

درضمن شما آدمایی که میاید حرف بد می زنید مگه عقده دارید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا بشین کارتو کن این قدر مردم آزاری نکن .

فرا رسیدن ایام محرم رو هم به همه ی شما ها تسلیت می گم .

السلام علیک یا اباعبدلله .

امروز روزیه که کاروان امام حسین (ع) وارد کربلا می شه .

امروز روزیه که ...................

ایشاالله که ما هم حسینی باشیم و راه امام حسین را برویم .

دیگه چند روز داره آپام طولانی می شه .

فعلا من می رم .

فعلا .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت   توسط فاطمه  |