تبليغاتX
دختر مهربون

دختر مهربون

اندیشه سابق

به نام خدا

ای نامه که می روی به سویش

از جانب من ببوس رویش

شعر جالبیه نه

یه سوال کی بقیه ی این شعر رو داره ؟

دماوند

ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند و...

خوب اگه دارید لطف کنید بزارید .

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

امتحانا داره شروع می شه

آخ جوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

اینقده امتحان دوست دارم که نگو .

خوب دیگه چه خبر

راستی از الان به بعد هر کی بهم نطر بده تو پست بعدی ازش تقدیر و تشکری به جا بیارم که چشاش در بیاد .

بعدشم اینایی که بهم سر نمی زنن انتظار نداشته باشن که منم بهشون سر بزنم

ok

بای .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

سلام

امروز امتحان تاریخ داشتیم .

دوستم لیلا داشت تاریخ می خوند رو به من کرد و گفت و :

دیروز داشتم تو خونه تاریخ می خوندم قرار بود بابام زنگ بزنه منم داشتم خلافت عثمان رو می خوندم به مامانم گفتم مامان عثمان ( منظور بابا ) زنگ نزد ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابا ایول حواس خوبی داری .

خوب اینم یه خاطره ی دیگه .

قرار بود از شعر استفاده کنم دیگه .

جلوه کن کز ژا نشستم یا علی (ع)

یا علی (ع) برگیر دستم یا علی (ع)

بابای .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدای زیبایی ها

سلام

چطورید ؟

چی بگم ؟

آخه مدرسم هیچ اتفاق خاصی نیافتاده .

آهان

صبر کنید .....

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

الافی نیست وایستا می فهمی .

خداییش چیزی ندارم بنویسم پس فعلا .

بابای .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید .

این شعر هیچ ربطی به نوشته ی من نداره از این به بعد تو نوشته هام شعر به کار می برم .

راستی

کی می دونه این شعر مال کیه ؟

چیست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش ؟

ممنون .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

سلام

اه حالا اینگار جرم کردیم تو سرویس یه چیز خوردیم . فرداش ما رو کشتن از بس گفتن بار دیگه تکرار نشه و اینا .

عجبا

به خاطر همین امروز هی تو سرویس می گفتیم بچه ها حرف نزنید فردا میگن چرا حرف زدید . بچه ها نفس نکشید فردا می گن چرا نفس کشیدید و یه عالمه چیز تا آخر گفتیم فردا می گن چرا زنده اید ؟ یا به قول بعضی ها فلسفه ی وجودیتون چیه ؟

بعد دیگه چی شد فذدا هم که جمعست .

بعد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

توجه                                    توجه

دو سایت راه اندازی شد .

www.lakzaee.net سایت شخصی رضا لک زایی .

www.lakzaee.com    سایت  شخصی شریف لک زایی .

پ . ن : از این به بعد قسمت پ . ن داریم .

پ.ن این دفعه آدمک نذاشتم .

پ.ن باشه برای بعد حوصله ندارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خداوند زیبایی ها  

سلام به همتون  

ایندفم می خوام براتون یه خاطره بنویسم از مدرسسسسسسسه .  

چه روزی بود .  

زنگ اول که ادبیات دادیم که عالی بود تازه کنفرانس هم دادیم و اینا .  

زنگ دومم که علوم داشتیم که اونم به خیر گذشت .  

ولی زنگ سوم که ورزش داشتیم یه توپ بسکتبال ناقابل خورد تو سره بنده .

چشمتون روز بد نبینه دیگه سرم که تا وقتی اومدم خونه و خوابیدم بیدار شدم درد

می کرد .  اصلا من که از اول به این خانممون گفتم من می خوام برم والیبال بابا

من رشته ی اصلیم والیباله مگه گوش می کرد از همون وقتی که من رفتم بسکتبال

هر جلسه ی ورزش یه بلا سرم می یاد تا حالا دو جلسه ورزش داشتیم یه بار دستم

درد گرفت یه بارم که سرم .  

خوب دیگه به من گفتن که درباره ی فیلم ابراهیم خلیل الله بگم خوب اون که طبق

داستانی ساخته شده بود که همه ی ما می دانیم .  و اینکه بروید ببینید یا نه به

نظر من که آره خوب بود .  برید ببینید . البته خیلی وقته رو پردست فکر کنم تا

دو سه روز آینده برش دارند .  

خوب دیگه خیلی حرفیدم .  

فعلا .  

بابای .  

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

سلام

چطورید ؟

مثله اینکه این کلیک راسته حاله بعضی ها رو بد گرفته پس حواستون رو جمع کنید .

حالا چون شمایید برش می دارم ولی یه مدت دیگه دوباره می زارمش .

خوب دیگه چه خبر ؟

بعد از چهار روز تعطیلی دوباره باید بریم مدریژسه چقدر دلم واسه مدرسه تنگ شده .

ولی خوب تو این دو سه روز خیلی تنبل شدیم .

باید دوباره عادت کنیم .

می دونید چیه آدم خیلی زود عادت می کنه ولی خیلی دیر عادت رو ترک می کنه .

خوب دیگه چه خبر ؟

آهان دیروز رفتم فیلم ابراهیم خلیل الله رو دیدم عالی بود .

من مثلا فردا کنفرانس دارم اومدم اینجا نشستم ولی خوب دارم دنبال مطلب می گردم دیگه .

خوب دیگه چه خبر (اهههههههههه)

ببخشید زیاد پرسیدم

راستی یه نفر هست که تازه به جمعمون اظافه شده

زهرا خانم گل گلاب و ایشاا... تا چند مدت دیگه یه نفر دیگم اضافه می شه .

اسم وبلاگ زهرا جونم . شهادت است .

خوب خوش باشید .

بابای .

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام نمی کنم چون به خودم مربوطه دلم نمی خواد سلام کنم .

ولی تو وظیفته

من دلم نمی خواد حال و احوال کنم

ولی تو وظیفته

من دوست ندارم آپ کنم ولی تو وظیفته نظر بدی

حالا من دوست دارم آپ کنم و تو هم وظیفته نظر بدی در هر صورت تو باید به وظایفت عمل کنی ولی من فرق دارم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام

من چون شنبه کنفرانس دارم اینقدر وبلاگ آپ می کنم چون دارم دنبال مطلب می گردم . خیلی سره کامپیوترم

بهتون خوش می گزره اگه سایتی چیزی درباره ی نجوم دارید بگید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

زبانها

بیش از ۸۰۰ میلیون نفر از مردم جهان به زبان انگلیسی تکلم می کنند .

بیش از ۱۷۶ میلیون نفر از مردم جهان به زبان پرتغالی سخن می گویند .

بیش از ۳۰۰ میلیون نفر از مردم جهان به زبان روسی سخن می گویند .

بیش از ۴۵۰ میلوین نفر از مردم جهان در هند و پاکستان به زبان هندی سخن می گویند .

بیش از ۶۵ میلیون نفر به زبان عربی .

بیش از ۷۰ میلیون نفر به زبا نترکی

بیش از ۵۰ میلیون نفر به زبان فارسی .

بیش از ۲۵۰ میلیون نفر به زبان اسپانیولی .

بیش از ۱۷۰ میلیون نفر به زبان بنگالی سخن می گویند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدای زیبایی ها

ماه رمضان رفت با تمام خوشی هایش

ماه رمضان رفت حیف شد

یادمان می ماند خوشی هایش را

یادمان می ماند خاطره هایش را

خیلی از خانواده ها موقع افطار کنار هم می نشستند و فیلم های ماه رمضان را می دیدند آخ که چه صفایی داشت .

می دونید چیه من از بین این فیلم هایی که گذاشت بیشتر از آخرین گناه و صاحب دلان خوشم اومد .

آخرین گناه خیلی آموزنده و خوب بود . تجسم اعمال ممکن وقتی ببینیم کسی می تونه اعمال آدما رو ببینه بگیم کاش ما هم چشم برزخی داشتیم ولی اگه داشتی ...

صاحب دلان هم با اون بازیگرای قشنگش که خوب اجرا می کردن مثله باران کوثری پوریا پور سوخ و ... من از قسمت آخرش خوشم اومد از اون جایی که آ سید خلیل صحاف زاده با اون کشتی سادش با اون دل سادش تنهایی رفت . از اون جاییک ه می گفت دعای والدین حتی وقتی که مردن در حق اولاد مستجاب می شه و اگه براش دعا نمی کرد و ژشت گوش می نداخت دلگیر می شد .

واقعا چه دورانی بود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت .

عید فطر بر همه ی شما مبارک باد .

فعلا .

بابای .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خداوند مهربان

سلام

امروز اصلا تو مدرسه خوش نگذشت

بابا من دوست نمی خوام عجب گیری افتادیما !!!!!!!!!!!!!!!!!

قضیه از این قراره که داشتیم با دو تا از دوستام ( لیلا و الهام )

صحبت می کردیم که گفتیم هر حرفی که می زنیم اون یکی به دل نگیره حرفمون

هم درباره ی این بود که ما نمی تونیم سه تایی با هم دوست باشیم و اینا .

بعد دیگه حالا این الهام خانم تا نزدیکای زنگ بعد تحمل کرد ولی شروع کرد به گریه

بعدشم که رفت دست و صورتش رو بشوره خانم سر از دفتر مدرسه در آورد .

بعد دیگه معاونمون اومد و من و لیلا رو صدا زد بریم دفتر وقتی که رفتیم دفتر .

خانم مدیر گفت که چرا الهام رو به گریه انداختید

خداییش من که خیلی خندم گرفته بود . ولی دیگه دیگه .

لیلا گفت خانم ما نمی تونیم سه تاییمون با هم دیگه دوست باشیم .

خانم گفت چرا و از این جور حرفا

بعدا به من گفت تو چرا که این قدر عادل بودی و اینا .

بعد من گفتم من مشکلی ندارم این دوتان که می خوان از هم دیگه جدا شن .

بعد خانم گفت منم حدث زدم که تو بینشون گیر افتادی گفتم آره دیگه .

بالاخره البته کارمون تموم شد ولی منم بدجور از الهام بدم اومد .

دیگه دیگه

 

راستش رو بخواید نمی دونم الهام چشه هر چی بشه گریش می گیره یه دفه قرار

شد یه چیزی رو بهش بگیم گفتیم به شرطی که ناراحت نشی گفت باشه ولی هنوز

نگفته شروع کرد به گریه من نمی دونم دیگه باید چیکار کنم .

بابا من دوست نمی خوام .

فعلا .

بابای .  

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت   توسط فاطمه  |