تبليغاتX
دختر مهربون

دختر مهربون

اندیشه سابق

سلام

خوبید خوشید

سلامتید

با عرض معذرت من دیگه سه روزی نیستم .

ازتون می خوام این وبلاگ رو تنها نزارید قول می دم وقتی بیام آپش کنم .

تنها چیزی که من رو خوش حال می کنه نظرات گرم شما است .

پس من رو تنها نزارید .

بابای .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام سلام سلام

یه سلام مخصوص به همه ی شما .

چه خبرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه کار می کنید

من که دیگه عقلم به جایی نمی رسه که این چند روز تعطیلی رو چجوری بگذرونم .

شما من رو راهنمایی کنید .

خوب وایستید ببینم یه جمله ی قشنگ پیدا می کنم که بنویسم .

نه نمی شه نمی تونم فکر کنم .

بی خیال

خوب دیگه کاری ندارید

راستی فاطیما جون نرگس سریال قشنگی بود منم دوسش داشتم ولی به خاطر این

گفتم خدا رو شکر که به وقت مدرسه ها نرسید و الا صبح حتما خواب می موندیم .

در ضمن مگه قرار نبود سریال ۹۰ قسمتی باشه

( به خاطر این چیزا خودت رو ناراحت نکن . )

خوب دیگه خیلی حرفیدم .

کاری ندارید .

بابای .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

من نمی دونم چرا این وبلاگ متحرک شده .

الان درستش می کنم

آهان درستش می کنم

( اینو خوب اومدی )

راستی نرگسم تموم شد .

( الهی شکر )

خوب دیگه حرفیدم بابای .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

جمعه ای آمد نیامدی ای دوست . باشد که در جمعه ای دگر آیی .

سلام حاله همتون خوبه

چه خبرا

من که یه خبر خوب دارم که به وقتش می دم .

راستش یه گله ی کوچیک دارم .

من اگه به شما خبر ندم که آپم شما نباید به من سری بزنید بگید آپ کن یا یه نظری

چیزی .

به امید آنکه شاید روزی نظرات وبلاگ هم زیاد شود .

خوب مثله اینکه خیلی حرفیدم .

من آپیدم .

بیاید .

هستم تو هم باش .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سخت شد

پس گیاه در هزار توی خاک ریشه بست و رشد کرد

تا درخت شد

آفریدگار مهربان درخت را

غرق برگ کرد

بعد زیر پای او

فرش سبزه را گشود

پس از آن قلم به کف گرفت

شاخه های لخت را

با شکوفه ها قشنگ کرد

مدتی گذشت

آفریدگار دید

بی پرنده آفرینش درخت ناقص است

پس پرنده ای

روی شاخه ی درخت آفرید

قصه ی پرنده و درخت

سالها ادامه داشت

کم کمک پرنده از سکوت مبهم درخت خسته و کلافه شد

پس به امر آفریدگار

یک پرنده ی دگر به شاخه ی درخت اضافه شد

بعد از آن که جزء جزء عالم آفریده شد

آدم آفریده شد ،

آفرینشی که در کمال قدرت و قوام بود

ابتدا

آدم از گل آفریده شد

آفریدگار

روح خوی را در او دمید

بعد آن امانت بزرگ را به روی دوش او نهاد :

« نامهای خویش را به او

یاد داد »

بعد امر کرد

تا فرشتگان آسمان

در برابرش به سجده سر فرو بیاورند

آدم ابتدا

بر خلاف امر آفریدگار

رو به شاخه ی درخت کرد

میوه را ز شاخه چید و خورد

مهربانی پرنده های وی شاخه را ندید

آدم اشتباه کرد

بنده ی هوای نفس شد

او درست

پی به راز آفرینش زمین و آسمان نبرد

جایگاه خویش را تباه کرد

از همان نخست

آفریدگار مهربان خدای مهر بود

اصلا آفرینش زمین و آسمان برای مهر بود .

پایان

محمد حسن حسینی .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

بخش دومین باد

مثل سقفی از هوا

ساکن و بدون جنب و جوش

روی آب را گرفته بود

تکه های موج

در فضا به شکل کف به جای ماند

آفریدگار

از کف به جای مانده از سقوط موج ها آفرینش شگفت آسمان هفتگانه را شروع کرد

بعد از آن

با چراغهای بی شماری از ستارگان و خلقت فرشتگان

آسمان هفتگانه را قشنگ کرد

مدتی زمین

غرق ظلمت و سکوت بود

سرد بود

ناگهان

آفتاب گرم

از افق طلوع کرد

صبح شد شب سکوت و انجماد

آفتاب

آب را بخار کرد

مدتی گذشت

سطح آب

رفته رفته رو به کاستی نهاد

ابتدا

کوه از آب سر برون کشید

بعد دشت

در هوا بخار آب

ابر شد

آفریدگار

امر کرد ابر را ببار

ابر هم زمین مرده را

زیر بارش مدام خود گرفت

ناگهان

دانه در میان خاک سفت

بارور شد و جوانه زد

بعد نرم نرم

از میان خاک تیره سر برون کشید

 زیر نور آفتاب و بارش مدام ابر

شکل یک گیاه شد

کم کمک

ساقه ی گیاه

بقیه در پست بعدی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

با الهام از قرآن کریم و نهج البلاغه

آفرینش

ابتدای داستان آفرینش زمین و آسمان

انفجار بود

تکه های انفجار ناگهانی و بزرگ

در فضا رها شدند

آفریدگار

تکه ای بزرگ را

از میان تکه های دیگر انتخاب کرد

تکه سنگ انتخابی خدا

گرد خویش در فضا

گشت و گشت و گشت

گرد شد

آفریدگار

نام تکه سنگ گرد را زمین گذاشت

ابتدا زمین از انفجار

داغ بود

آفریدگار مهربان زمین داغ را

غرق آب کرد

مدتی دراز بر زمین

هر چه بود

آب بود .

آب ُ

بی تکان و خواب بود

بعد باد آفریده شد

آفریدگار

باد را

در دو بخش آفرید

بخش اولین باد را

روی آب پخش کرد

باد با شتاب

روی آب چرخ زود

جنب و جوش کرد

ناگهان

آب موج زد ُ خروش کرد

جست و خیز باد آب را

بی قرار کرد

آب قد کشید و سر به اوج زد

آفریدگار

آب بی قرار را به دست او مهار کرد

بقیش در پست بعدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام مرسی که نظر می دید .

بازم از این کارا بکنید مثله اینکه باید دیگه کم کم خودمون رو برای ماه رمضان آماده

کنیم .

ایول

خوب دیگه ممنون که به من سر می زنید

باز هم از این کارا بکنید

( اینگار دوبار گفتم )

خوب

ایشاا... برای ماه رمضان یه آپ حسابی می کنم .

خوب فعلا کاری ندارید .

فعلا .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خداوند خورشید و ماه .

امروز براتون چند تا عکس میزارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

سلام

سلامی به گرمی آفتاب وبه لطافت گلبرگ های لاله

سلامی تقدیم به همه ی شما مردم مهربان

مردمی که امروز یعنی روز عیدشان را با مهربانی شروع کردند .

سلامی تقدیم به آقایمان صاحب الزمان

یا صاحب الزمان پس کی می آیی تا چشمان منتظر و اشک ریزمان از دیدن تو خوش حال شوند تا کسانی که برای دیدن تو لحظه شماری می کنند و کسانی که ۴۰ چهارشنبه ی زیبا به عشق دیدار تو یگانه منجی عالم بشریت به مسجد مقدس تو ( جمکران ) می آیند .

و اکنون ای یگانه روز ها می گذرند و آدینه ها می آیند و می زوند و تو همچنان در پشت پرده ی غیبت به سر می بری .

روز میلاد تو ( نیکه ی شعبان ) را به تمام شیعیان ان حضرت تبریک می گویم .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

یا امام زمان نیمه ی شعبان نزدیکه فردام جمعست پس کی ظهور می کنی تا قلب

کوچیکه ما خوش حال بشه .

عید شعبان به همه ی شما دوستای عزیزم مبارک باد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

شیعه باشیم نه به اسم

شیعه باشیم به رفتار علی

و بدانیم علی مرد خدا بود چه معنی دارد

بگردیم ُ بشناسیم که در هیچ یک از فرهنگ ها

گرمی آهن داغ ُ یاور کودک ها

قهرمان خیبر و نشان عدل را ....

نه ُ نگردیم که در هیچ یک از فرهنگ ها

جز به یک نام

معنی واژه عدل

هیچ معنایی نخواهد داشت

معنی واژه ی عدل را فقط

یک دریاست

" علی "

وای که از گرمی این نام بزرگ

دل دریای مجازی شکافت

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

به نام خدا

می خوام یه تبریک بگم به دختر خاله ی عزیزم جمیله جون که امروز تولدش بود .

صد سال به این سالا

ایشاا... ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله شی .

دوست دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

علم اگر از دست علمدار زمین نمی خورد

دگر کسی به زیر تازیانه ها نمی مرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

دیشب وقتی دیدم خوابم نمی یاید به سراغ کتابی رفتم که چندی پیش به من هدیه داده بودند ولی فرصت مطالعه ی آن کتاب را نکرده بودم . اسم کتاب بود یک آسمان پروانه که روایتی نو از زندگی و زمانه ی حضرت فاطمه زهرا (س) بود .

حال مختصری از این کتاب :

چگونه مرداب از اقیانوس بگوید و خار از گل هزار فصل ؟

چگونه شب از سپیده سراید و پیر زمستان از بانوی بهار ؟

«فاطمه» حوریه ای بود فرود آمده از بنفشه زار ملکوت در کویرستان ملک .

فاطمه ، تن روح را در چشمه سار آیه ها شسته بود .

فاطمه ، شکوفه ای بود از باغستان کمال بانوان .

فاطمه ، آینه ی خدا بود که سنگ ستم آن را شکست .

گفته اند : « مشگ آن است ... ، و این همه را چه خوش که دیگران بگویند ، دیگرانی که چشمان کم سوشان نتوانست این نور سبز آسمانی را تاب آورد .

و این کتاب چنین است : زهرا به روایت منابع اهل سنت ( گرچه در مواردی از منابع شیعی نیز موید آورده شده است).

نویسنده ، با قلم شاعرانه به سراغ این نرگس خوشبوی هستی رفته است و «احساس» و «اخلاص» او ، از چشمه ی «استدلال» سیراب شدند ، تا قلب و عقل حقیقت جویان را آرامشی بهاری بخشد .

حال قسمت هایی از این کتاب که به نظرم زیبا آمد :

او را فاطمه می نامند زیرا آفریدگار او را از تباهیهای زمین جدا کرده است .

او را فاطمه نام نهادند زیرا پروردگار او شیفتگان و تبارش را از آتش دوزخ جدا کرده است .

او را حورا می گویند زیرا خدایش خواست وی پری روی زمین باشد پری انسانی که پریان بهشتی به خاک پایش نمی رسند .

فاطمه صدیقه است بسان مریم همانند پیامبران فاطمه صدیقه است زیرا صادق (ع) آل محمد بدان گواهی داده است . از بزرگترین صدیقی است که روزگاران برای شناختن وی سپری شده است .

فاطمه پاک متولد شده است و پاکیزه بر فوش زندگی می کند . زندگی اش سپید است بسان کبوتران صلح همانند برفهای ستیغهای آسمان سای همچون ابرهای باران خیز در آسمان فیروزه ای آری فاطمه طاهره است زیرا خدای چنین خواست .

پلشتیها را از وی زدود و پاکیزه اش ساخت ..

ملکوت چنین اراده کرد که فاطکه بتول باشد همان طور که پیش از این برای مریم چنین خواسته بود .

خداوند فاطمه را خجسته وکوثر محمد (ص) و تبارش آفرید .

آفریدگار نسل هر پیامبر را در صلب خودش و فرزند زادگان آخرین پیامبر را در صلب علی تنها همسر و همتای بی نظیر فاطمه آفرید .

فاطمه زهرا است چرا که هرگاه در محراب به نیایش می ایستد چهره اش می درخشد . نور از چشمان عسلی و پیشانیش می تراود فاطمه ستاره می شود و برای آسمان چنان نور فشانی می کند که ستارگان برای زمین .

و پروردگار این گونه فاطمه را آفرید : صدیقه مبارکه طاهره طیبه زکیه زهرا محدثه راضیه و مرضیه .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

میلاد امام حسین (ع) را به همه ی شما دوستان عزیز تبریک می گویم .

میلاد حضرت عباس (ع) را به همه ی شما بینندگان عزیز تبریک می گویم .

میلاد امام سجاد (ع) را به همه ی شما خوانندگان عزیز تبریک می گویم .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

با کدام ساز این مردم باید رقصید !

اگر سر به زیر باشی می گویند احمق است .

اگر غمگین باشی می گویند عاشق است .

اگر مالت را با حساب خرج کنی می گویند خسیس است .

اگر دست و دل باز باشی می گویند ولخرج است .

اگر خوش لباس باشی می گویند ژیگول است .

اگر بد لباس باشی می گویند شلخته است .

اگر دیر زن بگیری می گویند مرد نیست .

اگر زود زن بگیری می گویند آتشش تند است .

اگر فقیر باشی می گیند بی عرضه است .

اگر ژولدار باشی می گویند اهل زد و بند است .

اگر بی قید باشی می گویند لات آسمان جل است .

اگر بخندی می گویند همیشه نیشش باز است .

اگر اخم کنی می گویند عبوس و بد اخلاق است .

اگر خوش سر و زبان باشی می گویند چاخان است .

و ...

حالا شما بگویید آخر با کدام ساز این مردم باید رقصید که خوششان بیاید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

با کدام ساز این مردم باید رقصید !

اگر سر به زیر باشی می گویند احمق است .

اگر غمگین باشی می گویند عاشق است .

اگر مالت را با حساب خرج کنی می گویند خسیس است .

اگر دست و دل باز باشی می گویند ولخرج است .

اگر خوش لباس باشی می گویند ژیگول است .

اگر بد لباس باشی می گویند شلخته است .

اگر دیر زن بگیری می گویند مرد نیست .

اگر زود زن بگیری می گویند آتشش تند است .

اگر فقیر باشی می گیند بی عرضه است .

اگر ژولدار باشی می گویند اهل زد و بند است .

اگر بی قید باشی می گویند لات آسمان جل است .

اگر بخندی می گویند همیشه نیشش باز است .

اگر اخم کنی می گویند عبوس و بد اخلاق است .

اگر خوش سر و زبان باشی می گویند چاخان است .

و ...

حالا شما بگویید آخر با کدام ساز این مردم باید رقصید که خوششان بیاید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  | 

 

 

 

                                                   دیگه نمی دونم باید چی بزارم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت   توسط فاطمه  |