سلام
دلم برای وبلاگم تنگ شده بود اومدم بش سر بزنم دیگه خاک گرفته بود . آخه نمیشه به همین زودی وبلاگی و که یه عالمه باش خاطره دارم و فراموش کنم . نمیدونم دقیقا کی بود ولی مطمئنا از ۴ سال بیشتره که این وبلاگ و دارم و توش مینویسم . بعضی وقتا از عصبانیتام و بعضی وقتا هم خوشحالیام بعضی وقتا هم هیچکدوم .
دلم برای همه ی کسایی که تو وبلاگم نظر میدادن هم تنگ شده . نمیدونم با این تاخیر چند ماهه بازم وبلاگم .......... بی خیال .
اولین پستم تو سال ۸۸ هست . الان وبلاگ جونم بال در میاره .
چرا ننوشتم؟سرم واقعا بسی شلوغ بود . الانم که دیگه امتحانا و اینا و اینا.اصلا بعضی وقتا که میومدم بنویسم واقعا وقتش نبود . اگه که نت هم میومدم فقط واسه تحقیق بود .
حالا که دو ماه گذشته زیاد جالب نیس که درباره ی عید بگم . ولی قشنگ بود . آرزوی ۸۸ رو هم بکنم .
ایشاالله همه موفق باشن و به هر چی که میخوان برسن (با مصلحت خدا)
راستی این جومونگ چی بود اینقدر زرت و زرت تو عید میزاشتش . ایش . الانم میزاره . قشنگه فیلمش ولی من نمیدوستمش . فقط کمی نگا میکنم از دنیا عقب نمونم .
من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست
فعلا .